دست دراز میکردم
با تمام توانم تزریقش میکردم..اونقدر محکم که چشمم خیس شه
بعد تو خودم جمع میشدم و بعد چن ماه راحت میخوابیدم
قبلا شنبده بودم که میگفت:جز ی ساعت خواب راحت حسرت هیچ چیزی و ندارم
الان میفهمم چی میگفت.
فشار
فشار
فشار
بی خوابی
فکر
خیال
برچسب:
نویسنده: محمد کمالی